تبلیغات
دوستان اسکوییشی - کوریم و نمی بینیم ...

بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 10 مهر 1393


از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟

تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا »
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم!

دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم...

دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید؟ ، گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست،

وقتی همه دیواریم
...

حسین منزوی



طبقه بندی: ادبی-هنری، 
برچسب ها: تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم، من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم، که سرنوشت درختان باغمان تبر است، :/، لطفا این شعر را برای کسانی که به آنها اهمیت می دهید بخوانید،
ارسال توسط CCX


آرشیو مطالب
صفحات جانبی
لینک های ویژه

قالب وبلاگ

گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl